|
خانه خواه می گفت غزل که غمگسار تو منم شادم همه شب که در کنار تو منم تا بلبل گلزار دهن باز کند در باغ ترانه نو بهار تو منم بوی گل اگر ز باغ و بستان برسد گلبانگ ترانه ام هزار تو منم گلواژه بگو که خانه خواه تو شوم در مکتب عشق هوشیار تو منم فریاد مزن رنج مبر ناله مکن حاشا نکنم که از تبار تو منم با غنچه و گل نشان خود را بفرست در باغ و چمن در انتظار تو منم می خوانم از این لطف و صفایی که تو راست در کشور عشق شرمسار تومنم + نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 1:41 توسط مهدی |
آتش عشق آتش عشق دل ما را نمی بیند کسی شعله جانسوز غم ها را نمی بیند کسی مرغ دل خو با غم و رنج و پریشانی گرفت سوختم اما غم ما را نمی بیند کسی مانده ام در زندگی هر شب به گرداب بلا حال و روز مرد تنها را نمی بیند کسی .میخورد هر کس به نوعی خون دل در زندگی عیش و نوش و طعم صهبا را نمی بیند کسی تلخکامی میکشد مردان دل افسرده را جام می خالی است، مینا را نمی بیند کسی در کنار برکه امید و عشق و آرزو عاشق افتاده از پا را نمی بیند کسی خلق سر گردان بسی سر در گریبان مانده اند خالق پنهان و پیدا را نمی بیند کسی پیش پای خویش را امشب سفیهان دیده اند دور را اندوه فردا را نمی بیند کسی گاه گاهی گر گره شد مشت مردان خدا بازوی مرد توانا را نمی بیند کسی واژه گاهی استعاری می شود در شهر غم درد و رنج پیر برنا را نمی بیند کسی واعظان هم تا قیامت وصف جنت می کنند رنج روز افزون دنیا را نمی بیند کسی کور و کر در شهر بسیارند از روز عزل گوش و چشم باز و بینا را نمی بیند کسی تا نباشد با سه اصل نیک فردی آشنا نکته پردازان دانا را نمی بیند کسی + نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 0:34 توسط مهدی |
تندیس در حیرتم که عشق تو با من چه می کند در خانه باغ و ساحت گلشن چه می کند اینسان که گرم در دل من جا گرفته ای گرمی ز آفتاب به روزن چه می کند جسم تو میزند به دل وجان من شرر جانا ببین که جان تو با من چه می کند خواهم به لطف و یاری حق یار من شوی کاید ندا زغیب که این زن چه می کند غمخانه ام به شام سیه بی فروغ ماند تندیس تو به کلبه روشن چه می کند پیوسته رسم و شیوه تو کار و دانش است حرفی بزن زحرفه که با فن چه می کند در انتظار نور دلم میبرد به سر با من شکوه و عزت میهن چه می کند فصل خزان رسید ز پا افتاده ام آذر که میرود دی و بهمن چه می کند... + نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388 0:26 توسط مهدی |
سر منزل فرهاد عشق سوزان خبر از شام دگر داد مرا چه کنم پای طلب از رمق افتاد مرا مرغ دل در قفس عشق تو دلشاد نشد کو اجل؟ تا کند از بند غم آزاد مرا رنج و غم بسکه به محراب دلم جای گرفت نتوان دید دگر سر خوش و دلشاد مرا نکته ای گر بزبانم رسد از سوز درون داغ هجری است که آورده به فریاد مرا کاش میشد که تحمل نکنم عشق تو را یا رهی بود به سر منزل فرهاد مرا شکوه ای نیست اگر درد دلم را ندهی تا که از پا فکند این همه بیداد مرا از تب عشق چو در دام تو افتاد دلم صید کردی به صد اندیشه تو، صیاد مرا خون شد از ماتم هجران تو امشب جگرم یاد رخسار تو کی میرود از یاد مرا ناله کردم به هوای تو به آهنگ حزین کاش مادر به چنین بخت نمی زاد مرا... + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 15:49 توسط مهدی |
سرود زندگی بیاموزم ز مردن زیستن را رها سازم ز غم ها خویشتن را ره دور و دراز ومن پیاده بگردم سر به سر دشت دمن را از این گشتن هزاران پند گیرم شناسم ناله مرغ چمن را سرود زندگی رنج و غذاب است زدم معیار هر زاغ و زغن را بجای بدره خوبی گرفتم از این رو زنده میپوشم کفن را + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 19:56 توسط مهدی |
زورق عشق عاشقم حال تباهم را نمیپرسی چرا؟ قصه روز سیاهم را نمی پرسی چرا؟ عالمی دارم به خلوت خانه خود روز و شب ناله و افغان و آهم را نمی پرسی چرا؟ از تب هجران شرار ازسینه ام سر میکشد شور و شعرگاه گاهم را نمی پرسی چرا؟ از بهار عشق در چاه ستم افتاده ام راز افتادن به چاهم را نمی پرسی چرا؟ چون غزال از چشم من دیریست پنهان گشته ای در نهان قصد نگاهم را نمی پرسی چرا؟ رنج من از حد فزون شد در خیال روی تو گر گنه کارم گناهم را نمی پرسی چرا؟ زورق عشقم روان باشد به دریای غزل ناخدای عشق راهم را نمی پرسی چرا؟ سنگلاخ زخوناب جگر سرخ است سیمایی که من دارم دلم خون است و می سوزد ز غمهایی که من دارم اشاره می کنم امشب به سوز و ساز و تاب و تب غمم کی می شود درمان ز ایمایی که من دارم خیال جای بهتر را به سر می پروراند دل ز دوزخ بدترست امشب چنین جایی که من دارم بفکر خویش هر کس دل به دنیای دگر دارد نبندد عاقل امشب دل به دنیایی که من دارم اگر واعظ دهد پندم که در عقبی بیاسایم گمانم بدتر از دنیاست عقبایی که من دارم ره پر سنگلاخی را به پیش روی می بینم ندارد تاب رفتن را چنین پایی که من دارم به پیش بخت بیداران چه از علم و هنر گویم نمی ارزد به یک ارزن هنرهایی که من دارم... تقدیم به تو که هر چه دارم از آن توست + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 1:38 توسط مهدی |
خلوت دل خوش آمدی به شبستان ما ولی در خواب به عهد بسته کردی تو وفا ولی در خواب سرور و شادی و صفا فراهم شد دلم ز غصه وغم شد رها ولی در خواب تو را به شکل فرشته به کسوت مهوش رسانده بود برایم خدا ولی در خواب به ناز و غمزه و ایما و عشوه میخواندی ترانه از سر شور و نوا ولی در خواب پس از ترانه که میشد تمام میکردی به بوسه درد دلم را دوا ولی در خواب به دست خویش به زلف غزل زدم شانه گزیدم آن لب لعل تراولی ولی در خواب به پا شد از سر احسان و لطف و سر مستی بساط شادی وعشق و صفا ولی در خواب ز بوی عطرتنت مست تا سحر بودم نبود جای تو از من جدا ولی در خواب خیال و خواب چنان شد که چشم تو می کرد به غمزه حاجت ما را روا ولی در خواب رسیده بود دلم با دلت به آرامش شدم به شور و نشاط آشنا ولی در خواب به پاس همدلی آهسته آفرین گفتم تو گفتی از ته دل مرحبا ولی در خواب به حکم آنکه شبی با دلم به سر بردی رسید نوبت دست دعا ولی در خواب حساب کار شد از فیض صبحدم روشن شدم زعشق و جنون پا به پا ولی درخواب به خلوت دلم بیا امشب به بیداری که قلبم رهد از ماجرا ولی در خواب ۱۳۸۷.۱۰.۶ محراب شب تو را در خواب می بینم هنوز از لبت عناب می چینم هنوز در نگاه من نگاهت مانده است خوشه چین ماه و پروینم هنوز چهره پاک تو محراب من است محو محراب از دل و دینم هنوز نبست باب طبع من جز عشق تو جان فدای عشق دیرینم هنوز دل نباشد آشنا با خار وخس از گلستان تو گلچینم هنوز کم نیاوردم زعشقت قافیه تا نپنداری که غمگینم هنوز 1387.10.17
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 2:13 توسط مهدی |
دو نماینده مجلس در جلسه علنی روز یکشنبه به اعطای 280 میلیون دلار وام از سوی ایران به کشور بولیوی اعتراض کردند. منبع: خبرگزاری ایلنا + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 20:33 توسط مهدی |
دانشجوی هوادار مهندس موسوی توسط هواداران احمدی نژاد مجروح شد استان لرستان - دانشجوی اصلاح طلب هوادار میرحسین موسوی به نام محسن طهماسبی توسط هواداران احمدی نژاد با ضرب چاقو به شدت مجروح شد. با شتاب گرفتن اقبال عمومی مردم خرم آباد به سمت مهندس موسوی، هواداران احمدی نژاد به شدت عصبانی شدند. عصر روز دوشنبه ۱۸/۳/۸۸ پس از سخنرانی دکتر علیرضا علوی تبار در میدان امام خمینی (ره) خرم آباد، طرفداران احمدی نژاد مستقر در مسجد جوادالائمه خیابان مطهری با متوقف کردن اتومبیل حامل دانشجویان حامی مهندس موسوی، آنان را با چاقو و باتوم به شدت مورد حمله قرار دادند.بر اثر این حمله ناجوانمردانه تعدادی از دانشجویان مجروح شدند که برای مداوا به اورژانس بیمارستان شهدای عشایر منتقل گردیدند. این گزارش همچنین حاکی است که طرفداران احمدی نژاد با هجوم به ستاد مرکزی مهندس موسوی در میدان شهدا و رهگذران در خیابان علوی شهر را به آشوب کشیدند.این افراد که تعداد آنها بین 30 تا 40 نفر بود حتی به زنان و دخترانی که در خیابان امام(علوی) در حال تردد بودند رحم نکرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند و هر کسی که از صحنه جنایاتشان فیلمبرداری می کرد را به شدت مجروح کرده و دوربین یا گوشی موبایل انها را می شکستند. گفتنی است مقام رهبری در این زمینه فرمودند کسانی که اصطحکاک و درگیری خیابانی ایجاد می کنند«یا خائن هستند یا بسیار غافل».
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 2:16 توسط مهدی |
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388 2:48 توسط مهدی |
|